تبلیغات
آوای پاییز

آوای پاییز 

 

گاه باید سکوت کرد..حرف دل همیشه گفتنی نیست

 
 

( تعداد کل صفحات: 2 )

1 2

 
 
مازوخیسم
 
مرتبط با :
نمی دانم این تجربه  را داشته اید یا نه؟
کسی که اذیتتان می کند را خیلی دوست داشته باشید؟


نوعی مازوخیسم متداول در جامعه ما است که  فکر میکنم  منهم مبتلا هستم..



درمان دارد؟




.:: ::.
 
  نوشته شده توسط مهربانو در دوشنبه 28 تیر 1395

دیدگاه ()

 




 
 
گمجشک ها..
 
مرتبط با : مهربانو



همیشه گنجشکها را که میدیدم ،مخصوصا کوچکترهارا که می پریدند این ور و آنور و باشوق پر می کشیدند..به خودم میگفتم لابد بزرگ شده اند و به شوق پرواز لانه را رها کرده اند...   و حالا حتما مادرش نشسته کنج لانه و دلش شور می زند که نکند بچه اش را بی هوا سنگ تیر کمانی یا دستی و قفسی از برگشتن پشیمان کند.
جیک جیک شان که زیاد بود می گفتم دیگر حتمادنبال گمشده شان می گردند... کاش سالم برگردد به لانه.
فردا گنجشک من می پرد از لانه اش ... جوان و پرشور، مهربان و نازنین...
یادم باشد دعای خیر بدرقه راهش کنم. از مادرم این یکی را خوب یاد گرفته ام.

"خدا پشت وپناهت مادر."




.:: ::.
 
  نوشته شده توسط مهربانو در جمعه 4 تیر 1395

نظرات ()

 




 
 
بالاتر از سیاهی
 
مرتبط با :



این  فقط یک داستان است. یک داستان آشنا





عادت کرده به بد دهنی.جواب هر اعتراضی را با فحش میدهد.

 مادرم می گوید: "مرد است دیگر،گاهی حوصله ندارد.گاهی خلقش تنگ است.بیشتر هوایش را داشته باش."


شاید تقصیر من است..! نه حتما تقصیر خودم است.

 [مارا عادت داده اند به خود مقصر پنداری! مزمن شده انگار این درد ..]

 به خودم می گویم این بار جوابش را میدهم. می خواهد چکار کند؟ بالاتر از سیاهی هم رنگی هست؟

یاد چشمهای بچه هایم می افتم. غم چشمانشان چه رنگی خواهد داشت؛ اگر من نباشم؟ 

بالاتر از سیاهی هم رنگی هست؛ رنگ چشمان بچه هایم...

یادم باشد بیشتر ملاحظه کنم. مادرم  راست می گوید؛ مرد است دیگر...!





.:: ::.
 
  نوشته شده توسط مهربانو در دوشنبه 10 خرداد 1395

دیدگاه ()

 




 
 
یک روز غیر معمولی.
 
مرتبط با : مهربانو

نمی شد نادیده اش گرفت..
آفتاب را می گویم. از پنجره آمده بود و اصلن هم قصد نداشت راحتم بگذارد.
خانه چقدر ساکت است!!
مجبور شدم چشمانم را باز کنم.
جای خالی کنارم.. بالش گود نیفتاده.. بلند شدم از اتاق رفتم بیرون. یک پتوی مچاله کف اتاق پای کاناپه..بالش کنارش..بچه ها هم که نیستند! لابد آنها را به مدرسه برده. هرچه باشد پدر بی نقصی است.
می روم سمت آشپزخانه ..ظرفهای صبحانه نیم خورده حتما خواب مانده بودند .  دیرم شده.  وقت ندارم فکر کنم. باید بروم. همه چیز باشد برای بعد.
به گوشی موبایلم زنگ می زند.می خواهد ببیند خواب نمانده باشم هنوز با نام  "عزیز" سیو است. جواب نمی دهم.

خدا کند ترافیک نباشد. آخرین چیزی که امروز لازم دارم اخمهای رییسم است.

یادم باشد عصر زوتر بیایم پسر کوچکم امتحان دارد.
کاش صبح نمی شد.




.:: ::.
 
  نوشته شده توسط مهربانو در دوشنبه 3 خرداد 1395

نظرات ()

 




 
 
بدتر از رفتن..
 
مرتبط با :


.:: ::.
 
  نوشته شده توسط مهربانو در دوشنبه 27 اردیبهشت 1395

دیدگاه ها ()

 




 
 
پایان بی انجام...
 
مرتبط با : ماندانا پیرزاده
 



پیوند خورده ای
به معنای عجیبِ بودنم
لحظه ها در تواترِ دلتنگی
تو را آه می کشند

مهمانِ غریبِ دلِ کبودِ من
که چنین رازآلود
عبور کرده ای
از کنارِ تقدیرِ غمناکم
نزدیک و دور

تویی که
از میانۀ شعر
آغاز شدی وُ
پایانت را اما
انجامی نیست..
.


ماندانا پیرزاده - اسفندماه 1394

.:: ::.
 
  نوشته شده توسط مهربانو در دوشنبه 30 فروردین 1395

نظرات ()

 




 
 
می توانستم...
 
مرتبط با : ماندانا پیرزاده


من خسته بودم
من خسته بودم و نمی دانستم
آن پرنده که می خواند،
خوابِ شیرینی ست
که بر شاخۀ رویا  نمی ماند..!
.

اما من از تمام خوابهایی که دیده بودم
به تعبیر تو می رسیدم
من می توانستم؛
من می توانستم
از تمامِ شاخه های آن درختِ بی نشان ترانه بچینم
و تو را به قدر تمام ستاره های آسمان دوست بدارم
من می توانستم از همین دریای پُر سخاوت
یک عالم حرفِ زلالِ بی تکلّف بیاورم
و اگر رفتنِ بی مجالت نبود،
در عبور از تمام فصلها
از شعرِ اردیبهشت وُ
شورِ شهریور
تا حُزنِ آذر وُ
صبرِ اسفند
بنشینم و برایت قصیده بنویسم
نگو که نمی دانی طعمِ لمسِ واژه ها چقدر شیرین است..!
.

حالا که آن پرنده مرده است وُ
فقط یک کلاغِ بد صدا
روی شانه ام نشسته است
کاش کمی دلت برای شعرهایم تنگ شود ..!
.

ماندانا پیرزاده - بهمن 1394

.:: ::.
 
  نوشته شده توسط مهربانو در دوشنبه 30 فروردین 1395

نظرات ()

 




 
 
...
 
مرتبط با :


بهارانتان خجسته باد




.:: ::.
 
  نوشته شده توسط مهربانو در چهارشنبه 18 فروردین 1395

نظرات ()

 




 
 
از تو گفتن..
 
مرتبط با :
 

               جویباران پروانه ست

               رگ های احساس من به تو

               از تو که می نویسم

               گل می چکد از دهان دست هایم

               دفتر شعرم

               باغ گل واژه می شود

               واژه هایی که تو را

               به نیلوفرو باران پیوند می زنند

               و جمعیت عطرت را

               در زمین و آسمان

               اسکان می دهند

               تو از کجای عشق می آئی ؟!

               که از تو گفتن

               مثل گل بوئیدن ست

               ماه سمت تو می وزد

                و رویاها

               درگیر اتفاق تو می شوند.







: پرویز صادقی



.:: ::.
 
  نوشته شده توسط مهربانو در چهارشنبه 18 فروردین 1395

دیدگاه ها ()

 




 
 
پایان..
 
مرتبط با :

چمدانی می خواهم

پر از مضامینِ تازه ی سفر

تا بی نهایتِ عشق

چتری برای زیرِ باران بودن

اتاقی به اندازه ی دوست داشتن

و چراغی به روشنی یک نگاه

که گرمم کند ...

دست هایم تا ضریحِ تو

کشیده می شوند

اما به تو نمی رسند

مرا به خود بخوان

که من از هیچ پایانی نمی ترسم

مگر از پایانِ عشق...


:ماندانا پیرزاده

 




.:: ::.
 
  نوشته شده توسط مهربانو در چهارشنبه 12 اسفند 1394

دیدگاه شما ()

 




 
 
وقتی که دلتنگم
 
مرتبط با :




.:: ::.
 
  نوشته شده توسط مهربانو در سه شنبه 27 بهمن 1394

دیدگاه شما ()

 




 
 
به خاطر خودت
 
مرتبط با :
همیشه یک کار هست 
که باید انجامش دهی 
لیسانس بگیری
فوق لیسانس بگیری
دکتری بگیری.

همیشه چیزی هست که باید به آن برسی
ازدواج کنی
فرزند بیاوری 
 و فرزندانت بزرگ شوند و دانشگاه بروند.

همیشه چیزی هست که باید بخری
ماشین خوب  و بهتر
خانه خوب  و زیباتر
ویلای مفرح..

همیشه یه جایی هست که باید بروی 
آنور آب 
آن دورها
سرزمین آرزوها..

فقط یک بار برای یک لحظه بایست
و از خود بپرس خودت کجا بوده ای
 این سالها
چقدر برای خودت بوده ای 
و آیا میدانی که وقتی در آرزویی چیزی هستی
لحظات حال از دستت پریده اند
و تو برای خودت زندگی نکرده ای
تو برای آرزوهایت زندگی خرج کرده ای..

هیچوقت شده است برای خودت باشی
بروی به محله قدیمیت سر بزنی
و ببینی همکلاسی هایت کجایند و چه کرده اند
شده است قلم به دست بگیری و بنویسی؟
و یا نقاشی کنی
بدون آنکه فکر کنی چه عوایدی خواهد داشت این کار؟

شده است تو ی کاغذ پار ه های قدیمی خانه 
بگردی و نامه ای عاشقانه بیابی
بنشینی و آن را بخوانی؟
شاید بفهمی معنی عشق روزگاری چه بوده
تو نبوده ای و عشق بوده
و تو نخواهی بود روزی
و عشق خواهد بود..

شده است توی انباری خانه پدری بگردی
و زیر میز را نگاه کنی
ببینی آنوقتها که مدرسه میر فته ای
یادگاری نوشته ای 
تو نوشته ای و رفته ای
تو کجایی حالا !؟
جا مانده ای؟!

شده است قرآن پدر را باز کنی 
و یکی یکی پی نوشت های پدر را ببینی
که تاریخ تولد ها را نوشته
و تو را نور چشم خطاب کرده؟
زندگی همین است
تو نور چشم کسی بوده ای 
که حالا حوصله اش را نداری
و فرزندت را عاشقانه دوست داری که 
حوصله ات را ندارد..

تو یک جا توی زندگی خودت را جا گذاشته ای
و رفته ای.....آنهم چه رفتنی

نمیشود دلت برای خودت تنگ شود؟
میترسم نشود و دیر شود .

بگرد دنبال کسی که تو را با نام کوچکت صدا کند
تو را با نام کوچکت صدا کند
زنگ بزند و بگوید 
هیچ کاری ندارد 
فقط دوست داشته است صدایت را بشنود.

بگرد دنبال دوستی که که شریکت 
نیست..
بگرد دنبال خودت
خودت را پیدا کن و بازوانت را دور خودت
حلقه کن و خود را در آغوش بگیر
برای خودت زندگی کن

برای بودنت...



: ناشناس


.:: ::.
 
  نوشته شده توسط مهربانو در یکشنبه 1 آذر 1394

نظرات ()

 




 
 
دلم تنگ است
 
مرتبط با :
دلم حیاط خانه قدیمی پدر را میخواهد...
یک بعدازظهر تابستان باشد...
باغچه ای آب دهیم...
فرشی بیاندازیم روی ایوان
بوی خاک و آب و گل و برگ انگور!
صدای خنده همسایه ها را بشنویم و دلگرم باشیم که این حوالی مردم هنوز هم قهقهه میزنند
پدر بیاید و طالبی های خنک را یک به یک قاچ کند
و ما بدون تمام ژست های روشنفکرانه با دست یکی یکی برداریم و از عطر خوشش لذت ببریم
دلم آن روزهایی را میخواهد که وقتی کنار هم می نشستیم هیچ کداممان در بند گوشی های همراهمان نبودیم
صحبت از تکنولوژی های به روز و عکس های فیس بوکی دوستان نبود
آن روزهایی که تلفن هایمان بیشتر زنگ میخورد و بدون آنکه شماره ای بیافتد از صدای دوستانمان به وجد می آمدیم و هیچ وقت از ذهنمان خطور نمیکردکه "حوصله اش را ندارم "
آن روزهایی که آیفون تصویری نبود برای باز کردن در
باید از حیاط میگذشتی، چه ظل تابستان، 
اما حیف...همه شان گذشتنداز آن خانه چیزی نمانده
جزیک خاطره...
دلم تنگ است
برای خانه پدری
برای گلدان‌های شمعدانی کنار باغچه
برای بوی زعفران شله زردهای نذری
برای قرمزی و شیرینی‌ یک قاچ هندوانه
برای خواب روی پشت بام در یک شب پر ستاره
برای پریدن از روی جوی آب
برای دوچرخه سواری
برای ایستادن در صف نانوایی
برای خوردن یک استکان کمر باریک چای
برای قند پهلویش
برای پنیر و گردویش
برای بوی نمناک خاک کوچه پس کوچه
برای هیاهوی بچه‌ها پشت دیوار هر خانه
خانه پدری یک بهانه بود..... 
دلم برای کودکی‌هایم
دلم برای خودم تنگ شده است...!


--------------------------------------
+نوستالژی بد جور گیر داده به من شایدم برعکس..!


.:: ::.
 
  نوشته شده توسط مهربانو در جمعه 8 آبان 1394

دیدگاه ()

 




 
 
ترس ها..
 
مرتبط با :


آدمها یک بار عمیقا عاشق می شوند
چون فقط یک بار نمی ترستد همه چیز خود را از دست بدهند
اما بعد از همان یک بار
ترس ها انقدر عمیق می شوند
که عشق دیگر..دور می ایستد.


:منسوب به  آلبرکامو



.:: ::.
 
  نوشته شده توسط مهربانو در سه شنبه 21 مهر 1394

دیدگاه ها ()

 




 
 
برای ناز گلک نشکفته ام...
 
مرتبط با :





همیشه خدا

دلم برای لالایی هایی که

برایت نخوانده ام

تنگ می شود

این را

ستاره ها هم می دانند..



:ماندانا پیرزاده



.:: ::.
 
  نوشته شده توسط مهربانو در شنبه 11 مهر 1394

دیدگاه ()

 




 
 
مطالب پیشین
 
 

 

Powered By mihanblog.com Copyright © 2009 by http://avapaeez.mihanblog.com
This Template  By Theme-Designer.Com

 
 

.:: Menu ::.

صفحه ی نخست
پست الکترونیک
آرشیو مطالب
لینك rss
تماس با ما
طراح قالب

 

.:: About ::.

از بچگی با شعر بزرگ شدم.. با خوندن یواشکی دفتر شعر خواهرم... هرچه بزرگتر می شدم بیشتر و بیشتر معنای عمیق اونها رو درک می کردم

اینقدر خونده بودمشون که همشونو از حفظ بودم...خواهر نازنینم اولین معلم ادبیات من بود بدون اینکه خودش بدونه...

بعدها بازم با خوندن کتابهای او..با دنیای شعر فروغ، حمید مصدق،سهراب،شاملو، اخوان ثالت و،مشیری و...آشنا شدم..

یواش یواش بزرگ شدم..غمهام هم بزرگتر شدن..اما هنوزم که هنوزه .. شعر خوندن وازشعر گفتن و نوشتن..آرامش خاصی بهم میده...

ممنونم ازت خواهر نازنینم که منو با این دنیا آشنا کردی....
مدیر وبلاگ: مهربانو

.:: Categories ::.

ماندانا پیرزاده
مهربانو

.:: Authors ::.

مهربانو

.:: Others ::.

:: تعداد مطالب :
:: تعداد نویسندگان :
:: آخرین بروز رسانی :
:: بازدید امروز :
:: بازدید دیروز :
:: بازدید این ماه :
:: بازدید ماه قبل :
:: بازدید کل :
:: آخرین بازدید :



.:: Archive ::.

تیر 1395
خرداد 1395
اردیبهشت 1395
فروردین 1395
اسفند 1394
بهمن 1394
آذر 1394
آبان 1394
مهر 1394
لیست کامل آرشیو ماهانه

.:: LinkDump ::.

کافه شعر لحظه هایم..یونس
خط خطی های دل تبدارم.. دریا
باغچه گل سرخ.. M.r
غزل بیت
صداهایی که می شنویم
عسک‌هایی که می‌گیریم
کتاب هایی که می خوانیم
قِشاع.. زویا
انسان، خداگونه ای در تبعید
ساده اما قشنگ.. Ashil

لیست کامل پیوندهای روزانه
ارسال پیوند